حرفای من
راستش مدتی دست ودلم به نوشتن نمیومد. اصلا حرفی نبود بخوام بزنم ولی دلتنگ اینجا شدم.
حقیقتش گاهی وقتا یه ناراحتی یا غم کوچیکی میاد سراغ آدم اونم بی دلیل بعد یهو به تمام جنبه ها و اتفاق ها ومشکلاتش ونداشته هاش واینا واسش بولد میشه دوباره امروز برام این اتفاق افتاد. صبح تا ظهر دوتا کلاس داشتم بعدش آبجی کوچیکم ۱۳-۱۴ سالشه داشت یه مهارت ساده رو از مامانم یادمیگرفت بعد یهو گفتم بدین منم یادبگیرم تا دستم گرفتم عصبی شدم آخه یه چیزی بود که ازبچگی نمیتونستم یادش بگیرم نمیدونم کلا تو کارای دستی زیاد مهارت ندارم مثلا نه خطم خوبه نه نقاشیم نه مهارتای بافندگی اینا( البته آشپزیم خوبه 😅) بعدش کلا به گریه افتادم هرچی مشکل اینا بود از اول زندگی یهو بالا آوردم خیلی بدگریه کردما تازه بعدشم دوتا کلاس دیگه داشتم خداروشکر کلاسام حالم رو بهتر کرد.بعد این امتحانات این ترم دومم بدم واسه دل خودمم شده یه چیز یادمیگیرم مثلا نقاشی وخوش خطی واینا راستی نویسندگیم تو راهنمایی طوری بود همیشه معلمام پیگیر بودن کتاب بنویسم برن واسم چاپ کنن بیشتر تخیلم خوب بودا البته که الان آبجی بزرگترم رفته سراغ نویسندگی وکتاب چاپ کردن.
من زیاد اهل این نیستم که خیلی ناراحتی ها وحال بدی ها مشکلاتم رو جایی بنویسم وبگم نمیدونم یهو نوشتم اینجا چیشد برام امروز. خلاصه هرکی یه لحظه بد وحال بد داره تو زندگیش🤭😅😂